ای ان که غمگنی و سزاواری
وندر نهان سرشک همی باری
از بهر ان کجا ببرم نامش
ترسم ز سخت انده و دشواری
رفت ان که رفت و امد انک امد
بود ان که بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را ؟
گیتیست، کی پذیرد همواری؟
مستی مکن، که ننگرد او مستی
زاری مکن، که نشنود او زاری
شو ، تا قیامت اید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز اری؟
ازار بیش زین گردون بینی
گر تو به هر بهانه بیازاری
گویی: گماشتست بلایی او
بر هرکه تو برو دل بگماری
ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی، باری
تا بشکنی سپاه غمان بر دل
ان به که می بیاری و بگساری
اندر بلای سخت پدید اید
فضل و بزرگ مردی و سالاری
رودکی
منبع : http://adabnameh.blogfa.com
:: موضوعات مرتبط:
شعر ,
,
:: بازدید از این مطلب : 689
|
امتیاز مطلب : 200
|
تعداد امتیازدهندگان : 51
|
مجموع امتیاز : 51